محمد عارف اسپناقچى پاشازاده

168

انقلاب الاسلام بين الخواص و العوام ( فارسي )

شيطان چاپارى به دربار آمد و خبر آورد كه محمد چلبى علوفه‌جى باشى و حسين بيگ چركس با چند صد نفر در قراول بوده‌اند كه قره‌خان امير الامراى شاه اسماعيل حملهء ناگهانى به آنها نموده ، هر آن دو سردار با ابو ابجمعى خودشان شهادت يافته‌اند و محمد پاشاى بيگلربيگى نيز با ابو ابجمعى خود در قلعهء دياربكر متحصن شده ، منتظر امداد است . ايضاح [ در گزارش حملهء قزلباشان به دياربكر ] اين فقره را صاحب كتاب احسن التواريخ « 1 » از قرار ذيل ضبط نموده است : قره‌خان كه چون از استيلاى [ او بر ] دياربكر آگاه گرديد ، [ با فوجى از دلاوران ] « 2 » متوجه آن سامان شد كه مردم آنجا را از جادهء خلاف به شاهراه وفاق آورد . چون بدان حدود رسيد ، مردمان شهر با روميان اتفاق كرده ، از دروازه بيرون شتافته و دست به انداختن تير و راندن شمشير بردند و غازيان را نگذاشتند كه به حصار آيند . خان از موافقت ايشان مأيوس شده ، اطراف آن ولايت را متصرّف شد و شوارع را مضبوط كرده ، نگذاشت كه يك من بار به شهر آورند . بيغلو چاوش عاجز گشته ، پنجهزار سوار به جنگ غازيان روانه ساخت . قره‌خان با فوجى از ابطال دهر و سپاهى سراسر از خشم و قهر ، عنان يكران به جانب روميان معطوف گردانيده ، بر ايشان تاخته ، و مهم ايشان را حسب الدعا « 3 » ساخت . چنانچه يك تن از ايشان سالم نماند . و چون اين جماعت را به قتل آورد ، مظفّر و منصور عنان به صوب اردوى خود تاخت . « 4 » انتهى . تاريخ عثمانى « 5 » هم مىنگارد كه : محمد چلبى علوفه‌جى باشى و حسين بيگ چركس كه با چهار صد سوار در قراول بوده و در طرف ظهر در باغات ماردين قاپوسى گردش مىنمودند كه قره‌خان امير الامراى دياربكر غفلة بر سر آنها ريخته ، محمد چلبى و حسين بيگ را با سيصد و دو نفر طعمهء شمشير ساخته ، بعد دياربكر را سخت محاصره نمود . چون محمد پاشا احوال را واقف گشت ، عريضه‌اى به دربار نوشته اطلاع داد و امداد طلبيد . انتهى حضرت خداوندگار كه اين خبر كدورت اثر را شنيد ، پر از آتش غضب شده ، بدون قاضى عسكرها ، پاشايان را از ديوان احضار فرموده ، عريضهء بيگلربيگى دياربكر را به روى احمد پاشاى صدر اعظم زد و فحش زياد داده ، چند مشت هم به سر آن وزير زد . حتى عمامهء آن وزير از سرش افتاده ، شال و عرقچين و كلاه از يكديگر جدا ، به طرفى افتادند . فرمود قاپو آقاسى ، دست احمد پاشاى صدر اعظم و پيرى پاشاى وزير را بستند و اين دو وزير را محمد آقاى قاپوجىباشى در تحت نظارت يك دسته ينگىچرى به اين ذلّت و حقارت به يدى قلّه برده

--> ( 1 ) . در اصل به خطا : روضة الصفويه . ( 2 ) . از احسن التواريخ چاپى . ( 3 ) . در چاپى : مدعا . ( 4 ) . احسن التواريخ ، ص 205 ( 5 ) . طبق معمول ، بايد تواريخ عثمانى باشد نه اين كه ، اين عنوان كتاب خاصى باشد .